محمد مهدى ملايرى

151

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

نسبت داده شده و ظاهرا او يونانى يا سريانى نمىدانسته و براى او ترجمه مىكرده‌اند و او اصلاح مىكرده . « 1 » و شايد هم او آنها را از زبان فارسى نقل كرده باشد . وى از اشراف بود و او را از بلغاى ده‌گانه زبان عربى شمرده‌اند « 2 » ، سالم هم استاد عبد الحميد بن يحيى دبير معروف مروان بن محمد آخرين خليفه اموى بود ، و هم پدر زن او ، چه عبد الحميد دختر ابن سالم را به زنى داشت و داماد او بود . مسعودى « 3 » از يك كتاب تاريخى فارسى نام مىبرد كه در آن صورت همه پادشاهان ساسانى مصور بوده و وى آن را در استخر فارس ديده بوده است ، در مقدمه آن كتاب چنين ذكر شده بود كه آن كتاب در سال 113 هجرى براى هشام بن عبد الملك ترجمه شده است . ظن قوى مىرود كه آن كتاب را يا همين سالم دبير هشام و يا پسر سالم جبلة از فارسى ساسانى به عربى ترجمه كرده باشد . از ترجمه‌هاى جبلة بن سالم دو كتاب در عربى معروف بوده كه هر دو آنها از نوع داستانهاى تاريخى و پهلوانى ايران بوده‌اند . يكى كتاب رستم و اسفنديار و ديگرى كتاب بهرام چوبين . نام هر دو اين كتابها در فهرست ابن نديم ذيل عنوان « كتابهايى كه ايرانيان در شرح حال و داستانهاى صحيح پادشاهان خود تأليف كرده‌اند » « 4 » آمده و در همين فهرست به نام مترجم آنها يعنى جبلة بن سالم نيز تصريح شده است . نام كتاب « بهرام چوبين » غير از الفهرست در مروج الذهب مسعودى نيز ذكر شده است . مسعودى پس از ذكر اخبارى از بهرام چوبين گويد : « ايرانيان را دربارهء سرگذشت بهرام چوبين كتابى جداگانه است كه در آن حوادثى كه در سرزمين ترك بر او گذشته ، و واقعهء نجات دادن وى دختر پادشاه تركستان را از حيوانى كه او را سمع « 5 » خوانند و به اندازه يك

--> ( 1 ) . الفهرست ، ص 117 با توجه به ص 131 چاپ تجدد . ( 2 ) . الفهرست ، ص 126 . ( 3 ) . التنبيه و الاشراف ، ص 106 . ( 4 ) . الفهرست ، ص 315 . ( 5 ) . در برخى نسخه‌ها السبع آمده . سمع نام جانور درنده‌اى است كه گويند از آميزش گرگ و كفتار به‌وجود آيد .